زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و سی و دوم

سلام عزیز مامان اومدم اینجا جریان یه خواب رو برات تعریف کنم یه رویای صادقه از مامانبزرگت که اون دنیا هم به فکر من و تو و نذرهای اومدن تو هست   فاطمه که تازه دو روز بود عروسی کرده بود شب خواب مامانیت رو دید که دقیقا جایی که از دنیا رفته بود وایساده بود داشته از خونه اقدس خانوم (که دقیقا بعد از دیدن اون خواب اونم به رحمت خدا رفت) برمیگشته با چشمای گریون به فاطمه گفته که من چقدر دلم میخواست عروسی تو باشم ولی خب نشد .. حتی به مادرت هم گفته بودم که منو برا عروسی فاطمه دعوت کن  اما یادت باشه به بچه های من بگی من یه نذر آش دارم.... یادشون نره که نذر رو ادا کنن   اینو فاطمه تعریف کرده برامون ... ازمون پرسید ...
15 دی 1393

نامه صد و سی و یکم

سلام عزیز دل مامان امروز حالم خوبه.. راستش سرمای اول صبح یه کم انرژی بهم میده این روزا تا 5 سرکارم ... خسته میشم  ولی نه اونقدر که پیش بینی کرده بودم کارم زیاد شده ولی خب کار باعث میشه از دنیام دور شم روزای بلاتکلیفی اخر دوره گذشت و چند روزی بهمم ریخت ... ولی الان دوباره جاده همیشگیم در انتظارمه با اینکه داروهامو خریدم اما زیاد به نتیجه گرفتن امیدوار نیستم و فکر نمیکنم دارم دنبال زمان میگردم برای درمانهای پیشرفته تر به قول یه عزیزی که بهم میگفت راه اخر رو اول برو  و ای کاش من اینقدر سماجت نمیکردم به درمانهای ساده و قرص باید یه کم حال روحی بابات بهتر بشه که بتونیم دوباره کفشای آهنیمون رو پامون کنیم و راه بیفت...
10 دی 1393

نامه صد و سی ام

چشام دو دو میزنه روی یه بی بی چک سفید و التماسش میکنه تو رو خدا قرمز شو هربار که نگاهمو ازش برمیگردونم امید دارم تو نگاه بعدی چیزای قشنگتری ببینم.. ولی همش تکرار.. هر ماه مثل ماه پیش.. سفید تر از سفید این روزا همش رو تکراریم... ماههای منو گذاشتن رو دستگاه کپی... تنها چیزی که مدام داره عوض میشه وسعت غم تو دلمونه که هر روز داره زیاد و زیادتر میشه این بین غم نبود تو شاید ناچیزترین باشه حال و روز بابات داره ازارم میده... دیشب یه دل سیر گریه کردم.. هیچ کاری ازم برنمیاد برای عوض کردن حالش تو هم که نیستی که شاید با خنده هات یه رونقی به دل داغدیده بابات بذاری این روزای ما بدون مامانیت روزای خشکیه.. داریم ترک میخوریم و اروم اروم میشکنیم...
7 دی 1393
1