نامه صد و سی و دوم
سلام عزیز مامان اومدم اینجا جریان یه خواب رو برات تعریف کنم یه رویای صادقه از مامانبزرگت که اون دنیا هم به فکر من و تو و نذرهای اومدن تو هست فاطمه که تازه دو روز بود عروسی کرده بود شب خواب مامانیت رو دید که دقیقا جایی که از دنیا رفته بود وایساده بود داشته از خونه اقدس خانوم (که دقیقا بعد از دیدن اون خواب اونم به رحمت خدا رفت) برمیگشته با چشمای گریون به فاطمه گفته که من چقدر دلم میخواست عروسی تو باشم ولی خب نشد .. حتی به مادرت هم گفته بودم که منو برا عروسی فاطمه دعوت کن اما یادت باشه به بچه های من بگی من یه نذر آش دارم.... یادشون نره که نذر رو ادا کنن اینو فاطمه تعریف کرده برامون ... ازمون پرسید ...
نویسنده :
الی
7:29


